به گزارش دیارآذربایجان، در ادبیات ارتباطات، مرجعیت رسانهای یعنی رسانهای که مخاطب، آن را اولین و معتبرترین منبع برای فهم واقعیت بداند؛ نه صرفاً یکی از منابع موجود. ما اما مسیر دیگری را رفتیم: توسعه کمی رسانهها، بدون سرمایهگذاری واقعی روی اعتماد، حرفهایگری، سرعت، شفافیت و استقلال در روایت.
در چنین شرایطی، طبیعی است که در جنگ روایتها بازنده باشیم. جنگی که دیگر فقط بر سر خبر نیست، بلکه بر سر تفسیر، جهتدهی و معنا دادن به واقعیتهاست. وقتی رسانه داخلی نتواند روایت اول را ارائه دهد، یا روایتش با تأخیر و محافظهکاری منتشر شود، میدان بهطور کامل در اختیار رقیب قرار میگیرد.
نکته مهمتر آن است که طرف مقابل دقیقاً همین نقطه ضعف را شناسایی کرده و روی آن سرمایهگذاری کرده است: سرعت بالا، روایت احساسی، تصویرسازی قوی و پیوست رسانهای مستمر. در مقابل، رسانههای ما اغلب درگیر ملاحظات درونسازمانی، خطوط قرمز نامشخص و فرآیندهای کند تصمیمگیریاند؛ نتیجه این میشود که حتی روایت درست هم وقتی منتشر میشود که افکار عمومی قبلاً شکل گرفته است.
از اینرو، مسئله اصلی نه کمبود رسانه، بلکه فقدان رسانه مرجع است. رسانهای که مردم به آن اعتماد داشته باشند حتی وقتی خبر تلخ میدهد؛ رسانهای که پیشدستانه روایت میسازد، نه واکنشی و تدافعی؛ رسانهای که مخاطب احساس نکند در حال شنیدن نسخه رسمی، بلکه در حال دریافت واقعیت قابل اتکاست.
بازسازی این مرجعیت بدون اصلاحات جدی ممکن نیست؛ برای رفع این مشکل اقداماتی از قبیل حرفهایسازی تحریریهها و میدان دادن به خبرنگار تا شفافیت در اطلاعرسانی، پذیرش خطا و پرهیز از روایتهای یکسویه و شعاری لازم است.
البته که اعتماد اجتماعی با دستورالعمل ساخته نمیشود؛ با تداوم صداقت و کار حرفهای ساخته میشود.
اگر این مسیر اصلاح نشود، هرچقدر هم رسانه جدید راهاندازی کنیم، باز هم در بزنگاهها مخاطب جای دیگری دنبال روایت خواهد رفت.
به یاد داشته باشیم در جنگ روایتها، کسی برنده است که «اولین روایت معتبر» را در ذهن مردم ثبت کند، نه کسی که صرفاً بلندتر حرف میزند.
تا زمانی که از رسانهسازی به سمت مرجعسازی رسانهای حرکت نکنیم، بازی را واگذار کردهایم؛ حتی اگر تصور کنیم میدان دست ماست.
به قلم امیررضا آزاده
انتهای پیام/
در چنین شرایطی، طبیعی است که در جنگ روایتها بازنده باشیم. جنگی که دیگر فقط بر سر خبر نیست، بلکه بر سر تفسیر، جهتدهی و معنا دادن به واقعیتهاست. وقتی رسانه داخلی نتواند روایت اول را ارائه دهد، یا روایتش با تأخیر و محافظهکاری منتشر شود، میدان بهطور کامل در اختیار رقیب قرار میگیرد.
نکته مهمتر آن است که طرف مقابل دقیقاً همین نقطه ضعف را شناسایی کرده و روی آن سرمایهگذاری کرده است: سرعت بالا، روایت احساسی، تصویرسازی قوی و پیوست رسانهای مستمر. در مقابل، رسانههای ما اغلب درگیر ملاحظات درونسازمانی، خطوط قرمز نامشخص و فرآیندهای کند تصمیمگیریاند؛ نتیجه این میشود که حتی روایت درست هم وقتی منتشر میشود که افکار عمومی قبلاً شکل گرفته است.
از اینرو، مسئله اصلی نه کمبود رسانه، بلکه فقدان رسانه مرجع است. رسانهای که مردم به آن اعتماد داشته باشند حتی وقتی خبر تلخ میدهد؛ رسانهای که پیشدستانه روایت میسازد، نه واکنشی و تدافعی؛ رسانهای که مخاطب احساس نکند در حال شنیدن نسخه رسمی، بلکه در حال دریافت واقعیت قابل اتکاست.
بازسازی این مرجعیت بدون اصلاحات جدی ممکن نیست؛ برای رفع این مشکل اقداماتی از قبیل حرفهایسازی تحریریهها و میدان دادن به خبرنگار تا شفافیت در اطلاعرسانی، پذیرش خطا و پرهیز از روایتهای یکسویه و شعاری لازم است.
البته که اعتماد اجتماعی با دستورالعمل ساخته نمیشود؛ با تداوم صداقت و کار حرفهای ساخته میشود.
اگر این مسیر اصلاح نشود، هرچقدر هم رسانه جدید راهاندازی کنیم، باز هم در بزنگاهها مخاطب جای دیگری دنبال روایت خواهد رفت.
به یاد داشته باشیم در جنگ روایتها، کسی برنده است که «اولین روایت معتبر» را در ذهن مردم ثبت کند، نه کسی که صرفاً بلندتر حرف میزند.
تا زمانی که از رسانهسازی به سمت مرجعسازی رسانهای حرکت نکنیم، بازی را واگذار کردهایم؛ حتی اگر تصور کنیم میدان دست ماست.
به قلم امیررضا آزاده
انتهای پیام/
دیپلماسی، تنها راه حل موضوع هستهای ایران است








دیدگاهتان را بنویسید